سلوا عزیز دل مامانسلوا عزیز دل مامان، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

سلوا پرنده بهشتی ما

پارک ارم

1392/6/8 3:21
نویسنده : مامان زینب
289 بازدید
اشتراک گذاری

عسلک مامان بعد کلی دوندگی تو روز بلاخره حاظر شدیم بریم مهمونی خدیجه

گلکم فکر نمیکردم اینقدر شجاع باشی همه بازی ها رو خودت تنهایی بازی کردی حتی تاب سواری

اما بابایی چون تو رو برای بازی کردن برده بود من کمتر پیشتون بودم ندیدم که چقدر بازی کردی

خوب دیگه مامانی من هم نیاز به تفریح داشتم برای همین بابایی تو رو برد برای بازی اما همه

اتفاق های افتاده رو برام تعریف کرد اولش

فکر کردم داره شوخی میکنه اما یکی دو تا از بازی ها همراهتون اومدم دیدم همش واقعی بوده وخیلی

خوشحال شدم وبه خودم بالیدم که دخملک شجاعی دارم حیف که بابایی حوصلش نگرفت که دوبینو

ببره ازت عکس بگیره اما من چندتایی ازت عکس گرفتم

راستی نازکم تا لحظه اخر از کنا هر وسیله ی بازی که رد میشدیم همش میگفتی باز بازی باز بازی.......

ساعت دو بالاخره راضی شدیم بیایم خونه وشیطونکم اونقدر خسته شده بودی که تا تو ماشین نشستیم

زود خوابیدی اما چه فایده دخملک نازم شب تب کردی تا صبح همش تو خواب یا ناله کردی یا حرف زدی

چند بارم بهت دارو دادم کمی خوب میشدی اما دوباره تبت بالا میرفت حتی من خودم هم حالم بعد شده

بود از سردرد شدید نمیتونستم بخوابم حتی امروزم همش سردرد داشتم تا اینکه مامانی اینا برای شام

امدن من کمی حالم بهتر شد بعد از شام هم کمی رفتیم بیرون وبرای تو گلکم دارو خریدیم

سر فرصت عکسای پارکو برات میذارم چون خیلی دیر وقته توهم همش تو خواب ناله میکنی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامانی درسا
10 شهریور 92 3:28
سلام به سلوا جون و مامان زینب عزیز ..... دوستم منم با افتخار لینکتون کردم و از دوستی با شما بسیار خرسندم ..... دختر گلیتو ببوس

سلام عزیزم ممنونم
منم خیلی خوشحالم که باشما دوست باشم
وهزاران بوسسسسسس برای درسا جون